شاید از شناخته نشدن، دیده نشدن یا حتی کمبود منابع و استاد شاکی هستیم.


بسیار ناراضی هستیم که در موضوعی که به آن علاقه داریم، سطحی و بی تخصصیم؟

... 

این‌‌که به موارد بالا اذعان می‌کنیم، جای بسی شکر است. امّا هیچ گاه از خود پرسیده ایم مگر در عصر حجر زندگی می‌کنیم؟


جای تعجّب است وقتی که به اینترنت دسترسی دارم، چگونه دامنه‌ی ارتباطاتمان را بالا نمی‌بریم.


مایه‌ی شرمساری است که آن چه دنبالش هستیم کنار ما است و با چند کلیک به وصالش می‌رسیم، آن‌گاه آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم.


باید از جایمان برخیزیم، اتصالمان را برقرار کنیم و دستمان را روی صفحه کلید یا صفحه لمسی بگذاریم و شروع به تایپ کردن کنیم.

 

باید به زندگی در عصر حجر پایان دهیم.


دیگر لازم نیست از بی پولی، بی ناشری، بی کتابی، بی محتوایی، بی استادی، و بی راهنما و مشاور بودن درهای خانه را ببندیم و شیر گاز را باز کنیم، تا به این رنج پایان دهیم. [1]


با الهام از نوشته های شاهین کلانتری بزرگوار.



پی‌نوشت:

1- اشاره به خودکشی صادق هدایت