امروز خبر درگذشت مرحوم احسان افشار را شنیدم. از این خبر بسیار متأثر گشتم. سپس از روی کنجکاوی کانال ایشان را از طریق دوستی پیدا کردم.

شروع به خواندن پست‌های کانال، دانلود صوت‌ها و موسیقی‌ها کردم. به غیر از چند نکته‌ی جالب که در این جستار نمی‌گنجد، توجهم را پست‌های آخر نویسنده جلب کرد. او در آن پست‌ها به چند مقوله بسیار پرداخته بود؛ فراق و حزن از هجران استاد، تنهایی و در آخر بی‌معنایی زندگی.

بنده نه فیلسوف هستم، و نه این یادداشت مجال فلسفه ورزی را می‌دهد. لکن قصد دارم بر اساس مطالعات ناچیزم نکاتی را متذکر شوم.


سعی من آن‌ است که در گزاره‌هایی کوتاه مقصود خویش را بیان کنم.


از آن‌جا که  مدرنیته با هیچ انگاری رابطه‌ای تنگاتنگ دارد، برقراری نسبت با عالم مدرن منجر به ایجاد رابطهِ‌ی غیر مستقیمِ زیست جهانِ ما با هیچ انگاری می‌شود. (برای اطلاع بیشتر می‌توانید به دنیای شگفت انگیز جدید اثر آلدوس هاکسلی، فردایی دیگر اثر مرتضی آوینی، نقدهای نیچه، هوسرل، هایدگر، داستایوفسکی، ژان پل سارتر و... به مدرنیته رجوع کنید.)


در قرن نوزدهم با پدیدآمدن بحران‌های معرفتی در اروپا و آمریکای شمالی، فلسفه اگزیستانسیال طرح گشت. سورن کی یرکگور را پدر اگزیستانسیالیسم معرفی کرده اند. تلاش‌های هانری کربن حتی با در نظر گرفتن فاصله گرفتن  از فلسفه هایدگر (که مبتنی بر دازاین بود) و روی آوردن به شرق شناسی نیز در جهت حل بحران بسط و تعمیم پوچ انگاری در عالم غرب بود.


سخن اصلی فلسفه اگزیستانسیالیسم و روانکاوانی که در تلاش حلِ مسأله‌ی بی‌معناییِ زندگی بودند، تهی بودن فی نفسه جهان از معنا در ابتدا است. آنان بیان می‌کردند که این انسان است که باید به جهان و زندگی معنا ببخشند.


در تجربه‌ی زیسته ی خود شاهد آن بوده‌ام که افراد کثیری، دگر دین را عامل معنا بخشی جهان نمی‌بینند. به عبارت دیگر، برای آنان دین توانایی معنا بخشی یه زندگی را از دست داده بود. (مشاهدات من صورت علمی نداشت. لذا از عالمان و پژوهشگران علوم اجتماعی تقضا دارم که در یک تحقیق علمی از این موضوع آمار دقیقی ارائه دهند.)


اگر دین قابلیت معنا بخشی خویش را از دست دهد، بالتبع زندگی دین داران به سمت بی‌معنایی سوق پیدا می‌کند. به نظر من یکی از عوامل این پدیده پیوند با دنیای متجدد است.


در پس اتفاقات مذکور معتقدم که، باید شروع به حرکتی معنا بخشانه (مسامحة اگزیستانسیال) کرد. در غیر این صورت این مسأله تبدیل به بحران می‌گردد.